حقوق بشر همچون مردمك چشم

 

يوحنا نجدي

 

«حتي در تيره‌ترين لحظات در زندان وقتي من و دوستانم در بدترين شرايط قرار مي‌گرفتيم، براي يك لحظه نشانه‌اي كوچك از انسانيت در يكي از نگهبانان مي‌ديدم و همين يك لحظه كافي بود كه دوباره به من اطمينان ببخشد تا راهم را ادامه دهم. خوبي در نهاد بشر شعله‌ايست كه مي‌تواند پنهان نگه داشته شود اما خاموش نمي‌شود»

                                          نلسون ماندلا، راه دشوار آزادي، ص 801

 

چرا نگراني درباره نقض حقوق بشر اينگونه فزوني يافته‌است؟ پايبندي به موازين حقوق بشري،‌ چه دستاوردي به همراه خواهد داشت؟ هرچند در پاسخ به پرسش‌هايي از اين دست مي‌توان از زواياي مختلفي به بحث نشست اما با اين وجود اهميت بنيادين‌ حقوق بشر در آن است كه هيچ عرصه‌اي را نمي‌توان خالي از انسان و ساخته‌هاي او تصور كرد. اقتصاد، سياست، فرهنگ و حتي دين تنها با حضور انسان معنا مي‌يابد و از اين رو رعايت موازين حقوق بشر و كرامت انساني را بايد پيش‌شرط بسامان‌شدن تمامي امور دانست.

اينك در ابتداي قرن بيست‌و‌يكم، هر لحظه قرائت‌هاي متباين و حتي متضادي از مكاتب و اديان مختلف ارايه مي‌شود؛ بگونه‌اي كه  از يك دين واحد، قرائتي به تساهل و تسامح مي‌رسد و قرائتي ديگر سر از بدن جدا مي‌كند و از مكتبي يگانه، تفسيري به عدالت اجتماعي مي رسد و تفسيري ديگر به مجمع‌الجزاير گولاك.  در اين ميان، اجماع جهاني به روي حقوق بشر به مثابه ضرورتي است كه مي‌تواند از اصطحكاك سياسي ـ عقيدتي ميان اينگونه تلقي‌هاي متفاوت بكاهد. به بياني ديگر، حقوق بشر را مي‌توان  «حداقلي از فصل مشترك» ميان تمامي ديدگاهها دانست كه عدم پايبندي به آن، ارمغاني جز نظريه «برخورد تمدن‌ها»ي ساموئل هانتينگتون (The Clash Of Civilizations)نخواهد داشت.

اين حديث البته تنها به امروز و ديروز محدود نمي‌شود. چه بخش بزرگي از كوشش هاي فكري فيلسوفان متاخر، هم مدافعان مدرنيته و هم منتقدان آن، به رنجنامه بشر و نقض حقوق بنيادي انسانها اختصاص يافته است. آنچنانكه ميشل فوكو از «مراقبت و تنبيه؛ تولد زندان» سخن گفت و آيزايا برلين، كشتارهاي قرن بيستم را دردناك‌تر از ددمنشي‌هاي چنگيز دانست.

در اين ميان، خاورميانه در معناي عام و ايران در معناي خاص، از لحاظ رعايت موازين حقوق بشر، آشكارا در وضعيت نامناسبي قرار دارند. البته اگر بپذيريم كه ميان دموكراسي و حقوق بشر ارتباط مستقيمي برقرار است آنگاه نبايد از نقض گسترده و فزاينده حقوق بشر در ايران چندان شگفت زده شويم.  

در ايران كه فرايند اصلاحات، بي‌نتيجه به گل نشست، بحث «حقوق بشر» اهميت فزون‌تري مي‌يابد. اعلاميه جهاني حقوق بشر به مثابه ميثاقي بين‌المللي از اين قابليت برخوردار است كه سنگ‌بناي فعاليت تمامي نيروهاي دموكراسي‌خواه قرار گيرد. چه، آزادي عقيده و بيان(ماده 19)، دادرسي منصفانه و علني(ماده 10)، رفع شكنجه و رفتارهاي غير انساني(ماده5)، رفع هرگونه تبعيض نژادي يا جنسيتي (ماده2) و بسياري موارد ديگر  را بايد از جمله آرمان‌هاي نيروهاي دموكراسي‌خواه دانست كه ايرانيان براي نيل به آنها، از انقلاب مشروطه تاكنون به هر دربي كوفته‌اند. بي‌شك چنانچه بخشي از اين موازين هم در كشورمان رعايت شود، گام‌هاي بلندي در دموكراتيزاسيون نظام برداشته خواهد شد.

توقيف بيش از يكصد نشريه، بازداشت‌هاي طولاني مدت بدون دسترسي به وكيل، برگزاري دادگاه‌هاي غيرعلني، اعدام در ملاء عام، سنگسار و اعدام جواناني كه زير سن قانوني مرتكب جرم شده‌اند، تنها گوشه‌اي از موارد نقض كاناليزه شده حقوق بشر در ايران به‌شمار مي‌روند. هم از اين‌رو، شايد وقت آن رسيده باشد تا جناح‌اصلاح‌طلب و تمامي شهرونداني كه در تمناي دموكراسي بسرمي‌برند، حقوق بشر را به عنوان سنگ‌بناي كوشش‌هاي خود قرار دهند.

ناگفته پيداست كه رعايت حقوق بنيادين بشر، همچون حفاظت از «مردمك چشم»، هيچ‌گاه تعطيل نخواهد شد و كوتاه سخن آنكه، در پيگيري موارد نقض حقوق بشر، نه نظام سياسي را معصوم و تئوكراتيك مي‌دانيم و نه شهروندان را پيامبرگونه مقدس. تنها پايبندي به موازين حقوق بشر و احترام به كرامت انساني شهروندان را خواستاريم. چه به قول پل ويريليو «هرگاه بشريت نقش خدايان را بازي كرد، فاجعه آفريد».