ميرحسين را فراموش كن!

سعید قاسمی نژاد

هله نوميد نباشي كه ترا يار براند

اگر امروز براند نه كه فردات بخواند

                                          مولوي،ديوان شمس

 

هر بار صحبت از انتخاباتی در ایران می شود زمزمه دعوت از میرحسین موسوی نیز بالا می گیرد.برای ریاست جمهوری دهم نیز از هم اکنون جماعتی ساز دعوت از میرحسین را کوک کرده اند.ماجراي ميرحسين و چپهاي مذهبي دهه اي هست كه بيشتر داستاني  عاطفي ، در حد پاورقي مجله هاي زرد را مي ماند تا رابطه اي سياسي را. رويه ي ماجرا به تمامي ناز و نياز و امتناع و تمناست. هر از گاهي اصلاح طلبان در آستانه ي انتخابات تور ديدار با ميرحسين را مي گذارند تا او را راضي  به شركت در انتخابات كنند، موجهايي به راه مي افتد ، مصاحبه هايي مي شود ، مقاله هايي نوشته مي شود وديدارهايي انجام مي شود تا آن عزيز عزلت گزيده از پرده برون آيد و دل از خلق بربايد، از اصلاح طلبان اصرار است و از موسوي انكار..تا اينجاي كار ماجرا داستاني است پر آب چشم، چيزي در حد داستانهاي عامه پسند. در پس اين داستان پرآب چشم اما نكاتي اساسي نهفته است؛ نكاتي كه براي تفسير متن سياست و سياست ورزي در ايران سخت مفيد است. ماجراي ميرحسين يكي از آن گرهگاههاييست كه ظرفيت كريدور سياست در ايران را مشخص مي سازد.حال بايد آشكاركرد كه راز آن ناز و نياز چيست؟

1-اصلاح طلبان: در مورد ماجراي اصلاحات داستان سراييها كرده اند اما افسانه ي مركز تحقيقات استرات‍ژ يك  با فاصله اي زياد پرفروشترين اين داستانها بوده است.افسانه اي مبني بر اينكه چند تني در مركز تحقيقات استراتژيك نشستند و خواندند و تحقيق كردند و نوشتند و منتشر كردند و از پي آن گويي وردي جادويي خوانده شده باشد ؛ چپها راست شدند ، سوسيباليستها ليبرال، اقتدارگرايان دموكرات ، سنتگراها مدرن و طرفداران هر آنچه بومي است طرفداران جهاني شدن.در افسانه آمده است كه اين چند نفر بلوكي از قدرت را تغيير ماهيت دادند و سپس دوم خرداد را آفريدند و عصر اصلاحات را آغاز كردند . افسانه البته نمي گويد كه چگونه كساني كه از داخل يك ساختمان با چند كتاب و مقاله موجي آفريدند كه مي رفت سونامي قرن خاورميانه باشد چنان قافيه را باختند كه شاعري از يادشان رفت. اما ماجرا به اينجا ختم نمي شود چرا كه از پس آنكه اصلاح طلبان فهميدند كه دموكراسي و حقوق بشر ديگر راي آور نيست يادشان آمد كه از جدي ترين منتقدان ليبراليسم اند و عدالت اجتماعي شعار آنان بوده است و محرومان سروران و منبع راي آنانند كه بايد به سوي آنان بازگردند(بیانات مشعشع سلامتی را در این باره به یاد بیاورید). تقاضاي اصلاح طلبان از ميرحسين براي كانديداتوري بيش از هر چيز آن افسانه را رسوا مي سازد و آن دگرگوني را مشكوك مي نماياند.اين آن نقطه اي است كه اصلاح طلبي را نهان مي سازد و قدرت طلبي را آشكار.

2- مردم :آن افسانه ي ديگر كه پيوسته در بوق و كرنا مي شود محبوبيت ميرحسين در ميان مردم است. ميرحسين پس از رحلت امام در هيچ انتخاباتي خود را در معرض داوري مردم قرار نداده است كه بتوان محبوبيت او را سنجيد پيش از آن نيز در سيستم پارلماني خاص ايران ،پارلمان بدون حزب،نخست وزيري او چندان ارتباطي به راي مردم نداشت. كدام آمارگيري و پيمايشي ميرحسين را محبوب مردم نشان مي دهد. آيا مردم دوران ميرحسين را دوست دارند؟ دوران صفهاي طولاني صبحگاهي براي خريدن شير ، دوران زندگي كوپني ، دوراني كه پنير دانماركي تجملي ترين كالاي سر سفره ي خانواده هاي ايراني بود ، دوراني كه بهترين برنامه هاي تلويزيونيش اوشين و ورزش و مردم بود ، دوراني كه ديدن يك فيلم خوب حادثه اي بود كه بايد برايش ويديويي را اجاره مي كردي و دزدانه آن را به خانه مي بردي ، دوراني كه براي به كف آوردن لقمه ناني در آن عصر دولت سالاري ايدئولوژيك تمام عيار بايد تا مي توانستي ريا مي كردي؟

مردم چه چيز آن عصر را بايد دوست داشته باشند؟ كدام مردمي آن عصر را دوست دارند جز ساديستها و مازوخيستها . آيا جز اين هست كه هاشمي كه آمد تازه نفسي كشيديم و كم کم از زير آوار ايدئولوژي درآمديم؟

3- ميرحسين : ميرحسين از حضوردوباره در قدرت ابا دارد . ميرحسين به خوبي از ماهيت ساختار قدرت در ايران باخبر است. ساختار قدرت در ايران خيمه اي است همه چيز حول عمود خيمه مي گذارد .چپ و راست و محافظه كار و اصلاح طلب در ايران همه نقشي بر آبند و دالهايي بي مدلول . دهه اي ميرحسين در نزديكترين نقطه به عمود خيمه ايستاده بود امروز اما چنين نيست از فرداي عروج ملكوتي حضرت امام هبوط ناسوتي مير حسين آغاز شد و ميرحسين دريافت كه عصر سياست ورزي براي او به سر آمده پس گوشه اي گرفت و مشغول نقاشي شد تا عرض خود نبرد و زحمت ديگران ندارد.اين آن مهمترين نكته اي است كه كناره گيري دو دهه اي ميرحسين از سياست را توضيح مي دهد.ميرحسين ساختار قدرت در ايران را بي هيچ حجابي ، چه حجاب جهل و چه پرده ي توهم ، همانگونه كه هست مي بيند نه بدانگونه كه حضور باري به هر جهت و به هر قيمت او را توجيه كند.میرحسین خود بهتر از هر زمان در می یابد که اینک احمدی نژاد میرحسین زمان است آنچنانکه او احمدی نژاد زمان خود بود.عصر ميرحسين مدتهاست كه به سر آمده . ديگر مدتهاست كسي او را نمي خواند؛ اينك بايد گفت ميرحسين را فراموش كن.