رشید اسماعیلی:دانشجویان
صدای رسای نقض گسترده حقوق بشر در ایران هستند
شايد بينندگان آژانس ايران
خبر با آقاي رشيد اسماعيلي از طريق خواندن مقالات تئوريک و
سياسي ايشان در سايتهاي و روزنامه ها آشنايي داشته باشند ,
ايشان سخنراني هاي زيادي در تجمعات دانشجويي داشته اند كه
البته ناگفته نماند كه اين سخنراني ها خشم ! آقايان زيادي
را برانگيخته است طوري كه بهاي اين سخنراني ها توسط آقاي
رشيد اسماعيلي به اتم و جه پرداخته شده و از مقطع کارشناسي
ارشد حقوق بشر دانشگاه علامه اخراج شده اند . البته آقاي
اسماعيلي دراين رابطه تاكيد دارند كه” افراد بايد براي
پرداخت بهاي اعتقادات و فعاليتهايشان آماده باشند ”.
مصاحبه:
س) خوب آقاي اسماعيلي از اينكه دعوت ما را براي مصاحبه
پذيرفتيد از شما تشكر مي كنيم و از شما ميخواهيم كه حول
مسئله بازداشت هاي دانشجويي در ماه هاي اخير كمي برايمان
صحبت كنيد و مختصري از روند اعتراضات دانشجويي را شرح دهيد
و بگوييد كه چه دانشجوياني در ماه گذشته بازداشت شدند؟ و
علت آن چه بوده است
ج) جنبش دانشجویی طی یکسال گذشته و خصوصا ً پس از سناریوی
نشریات جعلی در دانشگاه امیر کبیر و پس از آن اعتراضات
گسترده ی دانشجویی در دانشگاه علامه روزهای سخت و پر حادثه
ای را پشت سرگذاشته.در عین حال دانشجویان از بین اقشار تحت
سرکوب تنها قشری بودند که به رغم فشارهای فزاینده ای که
تحمل کردند نه تنها توانستند به ایستادگی در برابر ماشین
سرکوب ادامه بدهند بلکه به نوعی توانستند سخنگوی خواستهای
سایر اقشار و طبقات و جنبشهای اجتماعی نظیر زنان و کارگران
هم باشند. نکته ی مهم این است که از یک سو افق حاکم بر
جنبش دانشجویی افق دموکراسی و حقوق بشر هست و از سوی دیگر
نقض سیستماتیک حقوق بشر مهمترین خصیصه ی حاکمیت ایران به
شمار می آید در نتیجه تقابل بین جنبش دانشجویی و حاکمیت در
شرایط کنونی و با رویه ی که حاکمیت در پیش گرفته کاملا
طبیعی است.در واقع جنبش دانشجویی صدای رسای اعتراض علیه
نقض گسترده ی حقوق بشر در ایران بوده و جهت مقابله با
تهاجم سازمان یافته ی حکومت به حقوق مردم تا جایی که در
توانش بوده فعالیت و ایستادگی کرده و هزینه داده. هم جناح
لیبرال جنبش دانشجویی و هم دانشجویان چپگرا و هم مذهبی های
دموکرات و نواندیش در این مقاومت و پرداخت هزینه سهیم
بودند. طی یکسال گذشته دانشجویان زیادی از بازداشت یا از
تحصیل محروم شدند که در واقع همه ی آنها هزینه ی دفاع از
حقوق بشر و اعتراض به رویه ی غیردموکراتیک وسرکوبگرانه ی ی
حاکمیت چه در سطح دانشگاهها و چه در سطح کشور را پرداخته
اند.در ماههای اخیر هم دامنه ی اعتراضات دانشجویی بیش از
پیش از محدوده ی دانشگاههای تهران عبور کرده و به سایر
شهرهای کشور نظیر شیراز،مشهد،تبریز و زنجان هم کشیده شده
که در واقع با اوجگیری اعتراضات خود به خود دامنه و سطح
سرکوب هم افزایش پیدا کرده. بازداشتهای صورت گرفته از
تیرماه بدین سو نیز بیشتر برای کنترل همین اعتراضات و
اعمال فشار بر فعالین دانشجویی بوده. در این میان عده ای
از دانشجویان دانشگاه آزاد و برخی از اعضای دفتر تحکیم
وحدت هم بازداشت شدند. اگر چه برخی از بازداشت شدگان آزاد
شدند اما روند بازداشتها متوقف نشده و هنوز ادامه دارد.در
همین لحظه که با شما صحبت می کنم تعداد زیادی از دانشجویان
از جمله مجید اسدی،بهاره هدایت،بهرام واحدی، محمد هاشمی و
محمد مهدی حبیبی و تعداد دیگری از دانشجویان در تهران و
دیگر شهرستانها مثل اصفهان و تبریز یا سنندج در بازداشت
هستند. حاکمیت همچنین در هفته های اخیر انتقام گیری از
دانشجویان دانشگاه زنجان و دانشگاه تربیت معلم که اعتراضات
گسترده ای در خردادماه ترتیب دادند را آغاز کرده. به هر
حال از این بگیر و ببندها و سرکوبها چیزی عاید حاکمیت
نخواهد شد.شاید این سرکوبها به طور مقطعی به ایجاد آرامش
گورستانی بر دانشگاه و در سطح جامعه منجر بشود اما با توجه
به مطالبات وسیع اقشار مختلف مردم و ناتوانی حاکمیت از
پاسخگویی به این مطالبات و سرکوب خواستهای مردم می توان
پیش بینی کرد که این رویه ی سرکوب برای دراز مدت قابلیت
تداوم ندارد و در صورت عدم تغییر رفتار حاکمیت عواقب
سنگینی این سرکوبها هم دامنگیر نظام سیاسی و هم کل کشور
خواهد شد،متاسفانه گرهی که می شد آن را با دست باز کرد
اکنون به خاطر عملکرد ناصواب و سرکوبگرانه ی حاکمیت به یک
گره کور تبدیل شده. به هر حال برای حکومت کردن نمی توان
برای همیشه روی زور سر نیزه حساب کرد.عقل و تجربه ی بشر
بیانگر این واقعیا است، به قولی؛
قدرت سرنیزه گر بودی در عالم پایدار تا کنون برجای ماندی
حشمت چنگیزیان
س)اين دانشجويان بازداشت شده با چه اتهاماتي رو برو شدند؟
ج) ببینید اتهاماتی که از سوی نهادهای امنیتی و شبه قضایی
متوجه فعالین دانشجویی و مدنی می شود عموما یکسری عناوین
تکراری و کلیشه ای
مثل اقدام علیه امنیت ملی،تبلیغ علیه نظام و یا نشر اکاذیب
و امثالهم هستند. مسئله اینجاست که این اتهامات اصولا ً به
لحاظ حقوقی فاقد مبنا و غیر مستند هستند. در بسیاری مواقع
بدون هیچ مستند و دلیل موجهی افراد بازداشت می شوند و بعد
تحت فشار و در شرایط زندان اعترافاتی از آنها گرفته می شود
و همان اعترافات هم به عنوان تنها مدارک و مستندات
دادستانی مبنای صدور کیفر خواست قرار می گیرد. حتی در
مواقعی اول فرد را بازداشت می کنند و بعد برایش اتهام
تراشی می کنند! خلاصه اینکه در قبال فعالین سیاسی و
دانشجویی بازداشت شده بدیهی ترین موازین دادرسی عادلانه و
حقوق اولیه ی متهم رعایت نمی شود.
س)آيا فكر مي كنيد كه اين دستگيري ها تاثيري در روند
اعتراضات و خيزش هاي قشر دانشجو دارد و باعث ميشود كه
دانشجويان از مواضع خود كنار بكشند؟
ج)این را البته در پاسخ به سئوال اول هم عرض کردم که با
این سرکوبها نمی شود جامعه ی متنوعی مثل ایران با مطالبات
گسترده را به سکوت وادار کرد. دانشجویان نیز همانظور که طی
این مدت سکوت نکرده اند از این به بعد نیز به رغم همه ی
این فشارها سکوت نخواهند کرد. عملکرد نامطلوب و ناراضی
تراش حکومت تنها بر شدت و دامنه ی اعتراضات اقشار مختلف
مردم خواهد افزود. در واقع ادامه ی این روند و وضعیت
ناگوار، ساختار کنونی را برای مردم و دانشجویان غیر قابل
پذیرش کرده است و لزوم اصلاحات بنیادین در ساختارهای حقیقی
و حقوقی بیش از هر زمان دیگری احساس می شود.
س)بنظر شما وظيفه قشر دانشجو
در مقابل اين بازداشت ها چيست؟
ج) طبیعتا اولین وظیفه دفاع از حقوق همه ی این افراد
بازداشت شده است، در مرحله ی بعد نباید اجازه داد ستمی که
بر این افراد می رود فراموش شود و نامشان از خاطره ها محو
شود به قول معروف «ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد».
در عین حال دانشجویان باید پرچم دفاع از حقوق بشر ومبارزه
ی مسالمت آمیز برای دموکراسی را به رغم حبس همکلاسی هایشان
و فشارهای موجود همواره برافراشته نگاه دارند و البته این
مهمترین وظیفه ی فعالین جنبش دانشجویی است.
س)وضعيت حقوق بشر در ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
ج) اوضاع حقوق بشر در در ایران همچنان رو به وخامت است
افزایش اعدامها و گسترش دامنه ی آنها به فعالین مدنی مثل
زنده یاد یعقوب مهرنهاد و همچنین ادامه ی بازداشت خودسرانه
ی مردم در خیابانها و حتی خانه ها به بهانه ی امنیت اخلاقی
در کنار فشار فزاینده بر فعالین مدنی،سیاسی و دانشجویی از
طریق بازداشت و محاکمه و تهدید و ارعاب تنها بخشی از این
روند رو به وخامت هستند در حال حاضر روزنامه نگارانی مثل
سامان رسول پور یا برخی فعالین حقوق بشر مانند عمادالدین
باقی و محمد صدیق کبودوند در زندان هستند.احزاب ونهادهای
مدنی از جبهه ی مشارکت گرفته تا نهضت آزادی، سازمان ادوار
و کانون مدافعان حقوق بشر همه کم و بیش تحت فشار هستند. به
عنوان مثال جبهه ی مشارکت و سایر احزاب منتقد از حق داشتن
روزنامه محرومند و یک عضو شورای مرکزی این حزب یعنی آقای
هادی قابل در زندان هست. نهضت آزادی هم همچنان تحت فشار
هست و حکم جلب دبیرکل این حزب یعنی آقای ابراهیم یزدی در
حالیکه در بیمارستان بستری است صادر شده. سازمان ادوار به
طور مداوم با تهدید به انحلال مواجه هست و اخیرا سخنگوی
سازمان آقای عبدالله مومنی و دبیر کل سابق سازمان آقای علی
اکبر موسوی خویینی ممنوع الخروج شده اند. کانون مدافعان
حقوق بشر هم با فشارهای خیلی زیادی مواجه هست و خصوصا نسبت
به امنیت جانی خانم شیرین عبادی نگرانی های جدی وجود دارد.
ضمن اینکه برخی دیگر از فعالین مدنی مثل عدنان حسن
پور،هیوا بوتیمار و فرزاد کمانگر هم هنوز در معرض خطر
اعدام هستند.
به عقیده ی من حکومت ایران طی سه دهه ی اخیر یکی از منفی
ترین کارنامه ها ی ممکن در زمینه ی حقوق بشر را به دنیا
عرضه کرده، ادعای من این است که شما حتی یک حق بنیادین بشر
را نمی توانید به عنوان نمونه مطرح کنید که حکومت ایران آن
را به نحو سیستماتیک و گسترده نقض نکرده باشد. در واقع
کشتار وسیع مخالفین سیاسی در دهه ی شصت که در آن برهه به
طور علنی و رسمی توسط دستگاه قضایی و دادگاههای انقلاب
صورت می گرفت و پس از آن در دهه ی 70 به دستگاههای
اطلاعاتی و امنیتی سپرده شد تا به این ترتیب صدها دگر
اندیش منتقد حکومت ایران -از مفسر قرآن ، روحانی و کشیش
ارمنی گرفته تا شاعر و نویسنده- توسط پلیس مخفی حکومت
ایران سلاخی شوند تنها گوشه ای از نقض "سیستماتیک"حق حیات
در ایران است.من واقعا نمی دانم تا حالا چه تعداد انسان در
این کشور به خاطر اظهار عقایدشان از حق حیات، حق اشتغال،
حق تحصیل و حتی در بعضی موارد(مثلا ً در مورد بهایی ها) از
حق مالکیت محروم شده اند. چه تعداد افراد به خاطر روابط
خصوصی و سبک زندگی خود به زندان رفته اند، شکنجه شده اند،
شلاق خورده اند و اعدام و سنگسار شده اند؟ حالا حدیث آن
همه روزنامه ی توقیف شده و دهانهای به زور بسته و قلمهای
شکسته و روشنفکران و نویسندگان به زندان رفته یا ناگزیر
رخت مهاجرت بر بسته که دیگرداستانی است که سر هر بازاری
هست. ای کاش مجالی بود تا بنده تنها داستان صدها مورد نقض
فاجعه بار حقوق بشر که شاهد عینی آن بوده ام را بیان کنم
مواردی که اتفاقا ً خیلی هایشان سیاسی نیستند و شاید به
همین دلیل کمتر در گزارشهای نهادهای حقوق بشری منعکس شوند.
با این حال جمهوری اسلامی می کوشد اینگونه جلوه دهد که
حقوق بشر در ایران کالای لوکسی است که تنها مسئله ی یک عده
روشنفکر برج عاج نشین است. حقوق بشر اما مسئله ی تمام مردم
ایران است.این همه ی زنان ایرانی هستند که هر روز زیر بار
قوانین تبعیض آمیز و زن ستیز له می شوند. این جوانان
ایرانی و مردم کوچه و بازار هستند که هر روز به نام امنیت
اجتماعی حریم امن زندگی شان نادیده گرفته می شود، آری این
همه ی مردم ایران هستند که قربانی رفتار زشت و غیر انسانی
بی اخلاق ترین افراد آن هم به نام امنیت اخلاقی می شوند.
این مردم شهرها و روستاهای ایران هستند که قربانی فقر و
تبعیض می شوند این مردم سیستان بلوچستان، کردستان و
هرمزگان ، ایلام و بوشهر هستند که از بدیهی ترین مصادیق حق
بهداشت و آموزش محرومند، باور کنید این فهرست را بی اغراق
می توان تا ساعتها ادامه داد. حقوق بشر مسئله ی همه ی مردم
ایران است،مردمی که سه دهه است از همه ی حقوق شان از حق
تعیین سرنوشت گرفته تا حق زندگی آبرومندانه توأم با کرامت
انسانی محرومند. به این ترتیب فعالین حقوق بشر تنها زبان
حال مردم ایران و سخنگوی بخش عمده ای از مطالبات آنها
هستند.
حکومت ایران در برابر مردم و فعالین مدنی و سیاسی خود را
به هیچ قاعده،قانون، اصل اخلاقی یا گزاره ی دینی مقید نمی
داند جمهوری اسلامی حتی اگر خود را به احکام فقه سنتی مقید
می کرد وضع حقوق بشر بسیار بهتر از این می بود مسئله
اینجاست که هر جا این احکام مردم را از حقی محروم می کنند
و مجوز تبعیض می دهند با استقبال حاکمان ایران مواجه می
شوند و هر جا حقی را به رسمیت می شناسند، وقعی به این
احکام گذارده نمی شود.
بدترین بخش این داستان اما اینجاست که در این جهان هنوز
هستند کسانی که به ادعاهای بشر دوستانه ی حکومت ایران توجه
می کنند، هنوز هستند کسانی که ماهیت واقعی هسته ی اصلی
قدرت در ایران را درک نکرده اند و به این امید بسته اند که
گرگ خود از گرگی دست بردارد و رعایت حال گوسفندان کند.
باری بدترین بخش این تراژدی بی پناهی مردم ایران در برابر
این موج گسترده و سازمان یافته ی نقض حقوق بشر است. وضعیت
حقوق بشر در ایران خود بهترین دلیل بر ناکارآمدی نهادهای
بین المللی در جلوگیری از نقض حقوق بشر است، شورای حقوق
بشری که جانشین کمیسیون حقوق بشر شد اگر چه گامی به جلو
بود اما باز هم به جایی تبدیل شد برای دسیسه، تبانی و بده
بستان اقتصادی و سیاسی کشورهایی که خود بزرگترین ناقضان
حقوق بشر هستند به عبارت دیگر این روند چیزی نیست جز به
سخره گرفتن حقوق بشر.
طی این سالها قربانیان نقض حقوق بشر در ایران(به عنوان
مثال خانواده های مختاری، پوینده و فروهر) حتی به اندازه ی
تروریستهای خطرناک(و متهمان به تروریسم) در زندان جزیره ی
گوانتانامو با حمایت بین المللی مواجه نبوده اند. مردم
ایران در برابر این روند سرکوب و نقض حقوق بشر عملا ً تنها
رها شده اند و شاید جز خودشان هیچ کس ارده ای برای در هم
شکستن این چرخه ی ادبار نداشته باشد. حکومت ایران توانسته
است با طراحی یک بالماسکه ی پیچیده که پرونده ی اتمی،
برگزاری ظاهری و صوری انتخابات، اتخاذ سیاستهای متناقض نما
، استفاده از امواج رسانه ای و ضعف وناکارآمدی اپوزیسیون
تنها بخشی از آن است بر نقض سیستماتیک حقوق بشر و عمق
فاجعه در ایران سرپوش گذارد. به هر حال این واقعیت به
معنای لزوم هشیاری و توجه بیشتر جامعه ی بین الملل و
سازمانها و نهادهای بین المللی و فعالین حقوق بشر است.
س) آيا دانشجويان در سراسر ايران از حقوق كافي برخوردار
هستند؟
ج) دانشجویان نیز مثل سایر اقشار از حقوق خود محروم هستند.
فقدان حداقلی از آزادیهای آکادمیک در دانشگاهها زمینه ی هر
فعالیت خلاقانه ی علمی را از بین برده ویکی از دلایلی که
تولیدات آکادمیک دانشگاههای ما آمار فاجعه باری دارد همین
نبود آزادی های آکادمیک هست. وضعیت دانشجویان منتقد را هم
که می بینید یک پایشان در کمیته های انضباطی است و یک
پایشان در بازداشتگاههای اطلاعات یا دادگاه انقلاب. برخی
نظریه پردازان امنیتی دولت هم که به شدت پیگیر طرح انقلاب
فرهنگی دوم هستند و در واقع انقلاب فرهنگی دوم که می توان
گفت تدریجا ً و عملا ًً با اخراج دانشجویان و اساتید منتقد
و دگر اندیش آغاز شده به شدت کیان و استقلال دانشگاه را با
تهدید مواجه کرده.
س)عمده ترين مشكلاتي كه دانشجويان با آن روبرو هستند چيست؟
چه در زمينه صنفي و چه در ساير زمينه هاي سياسي اجتماعي؟
ج) وجود یک نظام آموزشی
ناکار آمد و ایدئولوژیک. عدم رعایت اصل شایسته سالاری در
نظام آموزش عالی و بی توجهی به اصل تخصص در کنار چشم انداز
نا امید کننده ی شغلی برای دانشجویان. نبود آزادی های
آکادمیک که اشاره شد و همچنین کمبود شدید امکانات و فضاهای
آموزشی به علاوه ی شرایط بد و سخت زندگی دانشجویان در
خوابگاهها که عملا با تعطیلی اردوها و نبود برنامه های
فرهنگی و تفریحی زمینه ی افزایش افسردگی را به وجود آورده
از جمله مشکلات دانشجویان هستند. در واقع افزایش روزافزون
و معنا دار آمار خودکشی بین دانشجویان بیانگر فشارها و
کمبودهایی است که دانشجویان تحمل می کنند.
س)شما بعنوان قشر روشنفكر اين جامعه آينده را چگونه
ارزيابي و ترسيم ميكنيد؟
ج) جنبش دموکراتیک مردم ایران تا کنون مسیر پر فراز و
نشیبی را پیموده است اما من معتقدم سخت ترین بخشهای این
مسیر هنوز پیش روی
ماست. بایدواقع بین باشیم و برداشت من از واقعیت این است
که ملت ایران چند سال بسیار سخت،پرحادثه و البته سرنوشت
ساز را پیش رو دارد. متاسفانه حاکمیت با عملکرد تخریبی خود
کشور را هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ اجتماعی در
آستانه ی فاجعه قرار داده. در عین حال سیاست خارجی کشور
نیز در تقابل آشکار با روندها و قاعده های حاکم بر جامعه ی
بین الملل هست. در واقع ساختار کنونی چه به لحاظ سیاستهای
اقتصادی و اجتماعی در داخل کشور و چه به لحاظ سیاست خارجی
در تقاطع شکست و بن بست قرار گرفته. حکمرانی بر کشور با
این شیوه ها دیگر برای مدت زمان طولانی ممکن نخواهد بود.
من فکر می کنم نشانه هایی در افق سیاسی کشور در حال هویدا
شدن است که خبر از روزهایی پر تلاطم می دهد، برداشت من این
است که از دل این تلاطم آنچه نهایتاحاصل خواهد شد حاکمیت
یک ساختار دمکراتیک و سکولار است.امیدوارم که حاکمان کنونی
از خودشان حداقلی از عقلانیت رانشان دهند تا این روند برای
ملت ایران خیلی پر هزینه نشود با این حال ولو به بهای گزاف
بالاخره درهای دموکراسی به روی ملت ایران گشوده خواهد
شد.هیچ ملتی آزادی و توسعه را بی هزینه وبی بها به دست
نیاورده وروشنفکران ما وملت ما هم باید به این نکته توجه
کنند که با کناره گیری و عافیت طلبی وضعیت کشور اصلاح
نخواهد شد. ما الان در وضعیتی هستیم که احتمالا به زودی
محتاج تصمیمات شجاعانه خواهیم بود نیروهای تحولخواه باید
خودشان را برای اتخاذ چنین تصمیماتی آماده کنند.ماهها و
سالهای پیش رومحتاج استقامت،همبستگی، شجاعت و البته
عقلانیت و درایت است.به هر حال به نظر می رسد حاکمیت اراده
ای برای بازداشتن کشور از حرکت در مسیر آشوب و هرج و مرج
ندارد و همین مسئله مسئولیت نیروهای دموکراسی خواه و میهن
دوست را سنگین تر می کند که ایران عزیز را از گزند طوفان
مصون کنند تا مردم ایران را به آن جایگاه و شأن و کرامت
انسانی که شایسته ی آن هستند برسند. البته این نکته را هم
بگویم که اگر چه رفتارهای حاکمیت به کلی نا امید کننده و
بیانگر عزم جزم آن برای ادامه ی این رویه ی غلط و فاجعه
بار است اما حکمرانان کنونی هنوز هم فرصت محدودی برای تن
دادن به خواستها و مطالبات مردم دارند تا از این طریق لا
اقل پیشبرد کشور در مسیر فاجعه و فروپاشی و آشوب و هرج و
مرج به نام آنها نوشته نشود. به هر حال مسئله ی اصلی برای
ما این است که جهت و هدف نهایی خود را گم نکنیم. نیل به
توسعه و رفاه، تحقق حقوق بشر و حاکمیت دموکراسی هدف نهایی
نیروهای تحولخواه و مردم ایران است.
س) در آخر خوشحال ميشويم كه هرگونه تجربياتي در زمينه
فعاليتهاي دانشجويي خود داشتيد را برايمان بازگو كنيد تا
دوستان خواننده ما هم بتوانند از آنها بهرمند شوند
ج)این ایام به قول معروف همه اش تجربه بود! اما شاید گرامی
ترین تجربه برای شخص من آشنایی با انسانهای صادق و شریفی
بود که آینده ی شغلی و تحصیلی شان را فدای دفاع از حقوق
بشر کرده و می کنند. نکته ی دیگری که من از دوران فعالیت
دانشجویی آموختم و گمان می کنم مسئله ی مهمی است این است
که از جنبش دانشجویی نباید انتظار داشت بار نبود یا ضعف
اپوزیسیون را به دوش بکشد. کار گذار به دموکراسی مسئله ای
نیست که جنبش دانشجویی به تنهایی از عهده ی آن بر بیاید و
دیگران نباید انتظار داشته باشند همه ی ناتوانی و کم کاری
شان را دانشجویان جبران کنند. در واقع به رغم شجاعت و
شرافت دانشجویان نباید در نقش و توان آنها اغراق کرد و
انتظار داشت آنها به تنهایی مسئله ی اصلی را حل کنند. حل
مسئله محتاج حضور و فعالیت و همبستگی همه ی نیروهای سیاسی
و اجتماعی مترقی و خواهان تحول است.
خيلي
ممنون از وقتي در اختيار ما گذاشتيد.
من هم از شما به خاطر فرصتی که در اختیار من قرار دادید
سپاسگزارم و برایتان آرزوی موفقیت می کنم.
منبع:آژانس ايران خبر