انتخابات
ریاست جمهوری
ایالات متحده
و تأثیر آن بر
ایران
سعید قاسمی
نژاد
ایالات
متحده آمریکا
به عنوان
گلادیاتور پیروز
برآمده از
نبردهای
خونین ،
پرهزینه و همه
جانبه جاری در
قرن بیستم
اینک تأثیری
بی بدیل و
اساسی در اقصی
نقاط جهان
دارد از این
انتخابات
ریاست جمهوری
در ایالات
متحده با توجه
به جایگاه ویژه
رئیس جمهور در
ساختار سیاسی آمریکا
که واژه Commander in
chief به
بهترین وجهی
آن را توصیف
می کند برای
تمامی کشورها
واقعه مهمی
است. این
مقاله به این
پرسش می
پردازد که
پیروزی هر یک
از کاندیداها
می تواند چه
تأثیری بر
روابط ایران و
آمریکا
بگذارد. پیش
از بررسی
تأثیر پیروزی
هر یک از
کاندیداها در
انتخابات
ریاست جمهوری
می بایست
وضعیت قعلی و
مسائل موجود
میان دو کشور بیان
شود و خواسته
های هر یک از
دو طرف از
یکدیگر احصا
گردد.
خواست اصلی و
بنیادین
حکومت ایران
از ایالات متحده
رفع تهدید
امنیتی از
ایران است.
ایالات متحده
در طی دوران
حیات جمهوری
اسلامی ، پس
از واقعه
اشغال سفارت
به عنوان یک
تهدید امنیتی
جدی برای
حکومت ایران
رخ نموده
است.تهدید
امنیتی ایالات
متحده برای
ایران ظرف چند
سال اخیر ـ پس
از یازده
سپتامبر و دست
بالا پیدا کردن
نومحافظه
کاران
،بالاخص
استراتژی
حمله پیش
دستانه شان ـ
جدیتر شده است
چنانکه به
دغدغه اصلی
حکومت ایران
تبدیل شده
است. این
خواست
چنانکه گفته
می شود در
دولت آقای
خاتمی به صورت
مذاکره برای
گرفتن تضمین
امنیتی بروز و
ظهور می یافت.
با عوض شدن
اوضاع و بخصوص
بالا گرفتن
موج مخالفت با
جنگ در آمریکا
و تبدیل شدن
آن به سیاست
اصلی انتخاباتی
حزب دموکرات و
اوضاع
نامناسب ارتش
ایالات متحده
در عراق این
خواسته به
صورت زمین
گیرکردن
آمریکا در
عراق و
افغانستان و
بسط نفوذ در
منطقه بروز و
ظهور یافته
است. در وهله
بعد ایران
خواهان آن است
که ایالات
متحده
خاورمیانه را
به عنوان حوزه
نفوذ ایران در
نظر گرفته،
ایران را قدرت
برتر منطقه و
بازیگر اصلی
آن بداند.
آمریکا در
منطقه خاور
میانه در
رابطه با
ایران چند
خواست
استراتژیک و
اساسی دارد.خواست
اول آمریکا در
وهله اول تأمین
امنیت انرژی و
پس از آن
امکان اعمال
نفوذ بیشتر در
این بازار
است.خواست دوم
آمریکا حضور
در منطقه ای
است که می
تواند به سه
قدرت
جهانی یعنی
هند،روسیه و بالاخص
چین نزدیک
باشد. ایالات
متحده اینک در
افغانستان،
عراق و دیگر
کشورهای
منطقه نیرو و
پایگاههای
نظامی دارد.ایران
اکنون حلقه گمشده
و میانی این
کمربند
امنیتی
است.ایالات متحده
آمده و آماده
است که به
صورتی دراز
مدت در
این منطقه
بماند و
سیاستهای
حکومت ایران
نه تنها به
این خواست
آمریکا یاری
نمی رساند
بلکه به تهدید
آن نیز می
پردازد.خواست
سوم ایالات
متحده مبارزه
با تروریسم و
آن چیزی است
که در محافل
غربی از آن با
عنوان اسلام
رادیکال یا
بنیادگرایی
اسلامی نام
برده می
شود.ایالات
متحده می کوشد
در وهه اول
تمامی هسته
های بالفعل و
بالقوه
تروریستی را
به خود منطقه
خاورمیانه که
زادگاه بنیادگرایی
اسلامی است
بکشاند ، آنها
را از سرزمین
اصلی ایالات
متحده دور کند
و در خود این
منطقه با آنها
برخورد
کند.امروز
تمامی شواهد
حاکی از تضعیف
جدی القاعده
است.یکی از
مهمترین
دلایل آن این
است که
القاعده با
کشانده شدن به
میدان عراق به
جای آنکه در
نوک پیکان
رهبری مبارزه
با غرب قرار
بگیرد درگیر
مبارزه ای در
خود جهان اسلام
شده است. نبردی
که اینک تنها
میان شیعه و
سنی نیست و به جنگی
داخلی میان
خود سنیها نیز
تبدیل شده
است.خواست
چهارم آمریکا
در منطقه
تأمین امنیت
اسرائیل و
فراهم نمودن
زمینه برای صلحی
پایدار
و تا بیشترین
حد ممکن به نفع
اسرائیل است.
جمهوری
اسلامی
چنانکه آشکار
است در هر
چهار زمینه به
مخالفت جدی ،
فعالانه ، موثر و
مبتکرانه با خواست
آمریکا
پرداخته و می
پردازد. ایران
با در اختیار
داشتن تنگه
هرمز نه تنها
این توانایی
را دارد که
ترانزیت
انرژی را مورد
تهدید قرار
دهد بلکه
پیوسته
آمریکا و غرب
را در این
زمینه مورد
تهدید نیز
قرار می دهد.
ایالات متحده
این تهدید را
جدی می گیرد
چنانکه
سناریوهای
مختلف در این
باره را بررسی
می کنند.فی المثل
چنانکه در
گزارشها در
مورد پروژه ای
در بنیاد
هریتیج آمده
است«پروژه
"اگر ایران
به بحران
انرژی دامن
بزند"(If Iran Provokes an Energy Crisis)
بطور باور
نکردنی وارد
جزئیات حوادث
و احتمالات
مختلف و نحوه
مقابله با
آنها شده
است.شش روز
اول بطور لحظه
به لحظه و قدم
به قدم به
تصویر کشیده
شده است.
ماجرا در روز
اول با تصویب
تحریم های
شدید از سوی
سازمان ملل
آغاز می گردد. در
روز دوم ایران
با یک اقدام
تلافی جویانه
از NPT خارج می
گردد. روز سوم
بمباران
مراکز هسته ای
و نظامی و
دفاع هوائی
ایران در حجم
گسترده ای آغاز
می گردد اما
تاسیسات نفتی
از این حمله
مصون می
مانند. روز
چهارم ایران صدور
نفت را بر روی
کشورهائی که
متهم به
همراهی با
آمریکا هستند
می بندد و روز
پنجم اقدامات تلافی
جویانه ایران
در چندین جبهه
از میلیشای
شیعه در عراق
گرفته تا حمله
به نیروهای
آمریکائی در
عراق، حمله به
تاسیسات نفتی
عراق تا روز
ششم حمله به
نفتکش ها و
اختلال کامل در
تنگه هرمز
توسط موشک های
زمین به آب و
زیردریائی
های Kilo ساخت
روسیه که
نیروی دریائی
آمریکا آنرا
"سیاهچال" (The Black Hole)
نامیده است
(برای آنکه
مجهز به
موتورهائی
هستند که کم
صداترین در
نوع خود در
جهانند و ردیابی
آنها مشکل
است) بحران
نفت را به اوج
خود می
رساند.مدل
کامپیوتری که
برای این
"بازی جنگ" (War Game)
تهیه شده است
حکایت از آن
دارد که در
صورت بسته شدن
تنگه هرمز
توسط ایران
قیمت نفت به
دو برابر
افزایش خواهد
یافت. این امر
باعث کاهش تولید
ناخالص ملی
آمریکا به
میزان ١۶١
میلیارد دلار
تنها در یک
فصل خواهد بود.
یک میلیون شغل
در آمریکا از
دست خواهد رفت
و درآمدخالص
افراد٢۶٠
میلیارد دلار
در همان دوره
سه ماهه کاهش
خواهد یافت.در
پروژه مزبور سناریوهای
بهترین و
بدترین حالت
در نظر گرفته
شده است. در یک
دوره ۶٠ روزه
پس از آغاز
بحران که
مطالعه بر روی
آن متمرکز شده
است آمریکا با
آزادسازی
ذخیره های نفت
خود، استفاده
از نیروی
نظامی برای
برطرف کردن
انسداد تنگه
هرمز (Blockade) توسط دو
ناو
هواپیمابر و
نیمی از ٢٧٧
ناو جنگی
نیروی دریائی
آمریکا، باز
گشائی عملیات
نفتی آلاسکا و
کاهش تعرفه
سوخت اتانول
می تواند آثار
جنگ را تا حد
زیادی معتدل
کند.گزارش
مزبور چنین
نتیجه می گیرد
که در تمامی
سناریوها
"نتایج خیره
کننده بود. سیاست
های پیشنهادی
عملا تمام
آثار سوء
بلوکاژ تنگه
هرمز را می
تواند از میان
ببرد."»
دوم آنکه
ایران حتی اگر
کشوری بیطرف
بود به عنوان
حلقه مفقوده
کمربند
امنیتی
آذربایجان ، ترکیه
، عراق ،
افغانستان ،
پاکستان
محسوب می شد چه رسد
به اینکه
ایران کشوری
ضدآمریکایی و
متحد چین و
روسیه است.
سوم آنکه
ایران اینک
تنها کشوری در
جهان است که
حکومت آن رسماً
در اختیار
بنیادگرایان
اسلامیست.
حکومت ایران
اینکه ام
القرا، الگوی
زنده و
اتوپیای تحقق
یافته
طرفدارن
اسلام
رادیکال است و
بنا بر اعلام
مقامات خود
این کشور به
انواع و اقسام
این گروهها
یاری می
رساند. چهارم
آنکه ایران
اسرائیل را به
رسمیت نمی شناسد
و آن را
نامشروع می
داند.ایران
اسرائیل را به
نابودی تهدید
می کند، عمق
استراتژیک
سوریه محسوب
می شود و
برادر بزرگتر
حماس و حزب
الله است
در سطح بعدی
مسائل دیگری
مطرح می
شود.یکی از
این مسائل معضل
هسته ای ایران
است.در اوضاع
ذکرشده ایران
اسبش را برای
اتمی شدن زین
کرده است.ایالات
متحده مدعیست
ایران در عراق
و افغانستان
به مشکل
آفرینی برای
ایالات متحده
می پردازد و
برای نابودی
اسرائیل
برنامه ریزی
می کند.مقامات
ایالات متحده
به کرات اعلام
کرده اند ایران
اتمی را نمی
پذیرند.دیک
چنی تأکید
کرده است که
«آمریکا به همراه
سایر کشورها
پیام واضحی
دارد و آن این
است که به
ایران اجازه نخواهیم
داد سلاح اتمی
داسته باشد»
وی سیاست
ایران در
مناقشه اتمی
را مبتنی بر
تأخیر و نیرنگ
خوانده
است.بوش نیز
در اظهار نظری
صریح اعلام
کرده است که
«اگر به
پیشگیری از
جنگ جهانی سوم
علاقه مند
هستید باید به
جلوگیری از
دستیابی
ایران به دانش
ساخت سلاحهای
هسته ای هم علاقه
نشان دهید.»
بحث دیگر بحث
حقوق بشر است
.از پی چنگ سرد
ایالات متحده
بهترین شیوه
تأمین منافع
خود را در
گروی حاکم شدن
لیبرال
دموکراسی در
جهان می داند.ایالات
متحده به
عنوان
اتوپیای تحقق
یافته
لیبرال
موکراسی با
تکیه بر قدرت
نرمش در این
عرصه تأمین
منافع
استراتژیک
خود را در گروی
عالمگیر شدن لیبرال
دموکراسی می
داند.اگر ارتش
ایالات متحده،
که به تنهایی
نصف هزینه های
نظامی جهان را
به خود اختصاص
می دهد، و
ناتو عوامل
قدرت سخت
ایالات متحده
هستند ؛
لیبرال
دموکراسی و
حقوق بشر
ارکان اساسی
آن قدرت نرمی
هستند که وجهه
اخلاقی لازم
برای نظم نوین
جهانی مورد
نظر آمریکا را
فراهم می
کنند.لیبرال
دموکراسی و
حقوق بشر آن
مبانی اساسی
ای هستند که
امپریالیسم
را تغییر
ماهیت و صورت
داده و آن را
در هیئت قدرت
متراکم
لیبرالی
بازپس می
دهند.در همین
راستاست که
خاورمیانه
بزرگ و گسترش
ناتو معنا می
یابد.
اینها
عناصر اساسی وضع
حاضر بین ایران
و آمریکا
هستند . هر یک
از
کاندیداهای
ریاست جمهوری
که پیروز شوند
با این مباحث
روبرو خواهند
شد.سیاست
خارجی در ایالات
متحده در درون
چارچوبهای
خاص و معینی
تدوین می شوند.بسته
به آنکه تیم
سیاست خارجی
رئیس جمهور دل
در گروی کدم
مکتب داشته
باشند می توان
شمای کلی
سیاست خارجی
ایالات متحده
را در دوران
آن رئیس جمهور
حدس زد.
در بحث سیاست
خارجی در
ایالات متحده
می توان چند
مکتب را به
شکلی مشخص
مورد اشاره
قرار داد.نومحافظه
کاری ،
انزواگرایی
جکسونی ،
لیبرالیسم
بین الملل
گرا و
رئالیسم.انزوا
گرایی جکسونی
که در سالهای
دور حاکم
بلامنازع
سیاست خارجی
ایالات متحده
بود از پی جنگ
جهانی اول
بیشتر اندیشه
ای حاشیه ایست
که در منصب
سیاست گزاری
قرارا نگرفته
اما از پی
جنگهای
ناموفقی چون
جنگ ویتنام و .. به
عنوان عامل
فشار عمل کرده
است.
انزواگرایی
جکسونی از
سویی مبتنی بر
ناسیونالیسم
افراطیست و از
سوی دیگر به
انزواگرایی راه
می
برد.انزوارگرایی
جکسونی نگاه
به درون دارد
و معتقد است
ایالات متحده
می بایست در
حایاط خلوت
خود یعنی قاره
آمریکا دخالت
فعال داشته
باشد و بقیه
جهان را حتی
الامکان به
حال خود
بگذارد.انزواگرایی
جکسونی از سویی
دید مضیق
امنیتی دارد و
در جهان جهانی
شده که
تهدیدهای
امنیتی نیز
جهانی شده اند
دچار سردرگمی
می شود چنانکه
حتی ممکن است
به حمایت اولیه
از جنگ عراق
نیز
بپردازد.در
میان کاندیداها
ران پال
کاندیدای حزب
جمهوریخواه
که کاری نیز
از پیش نبرد
این اندیشه را
نمایندگی می
کند. انزواگرایان
جکسونی بومی
گرا، یکجانبه
گرا و شدیداً
ناسیونالیست
هستند و با
نهادهای بین المللی
چون سازمان
ملل به شدت
خصومت
دارند.رئالیستها
که در اواخر
دوران جنگ سرد
در نزاعی جدی
با نومحافظه
کاران بودند
عمدتاً با نام
اصحاب
کیسینجر
شناخته می
شوند. کیسینجر
معتقد به تنش
زدایی
با شوروی بود
و به همزیستی
مسالمت آمیز
جهان آزاد با
آن اعتقاد
داشت. سیاستی
که در مورد
چین نیز
پیگیری کرد.کیسینجر
گل سرسبد این
جریان شناخته
می شود و
نیکسون رئیس
جمهور محبوب
آنهاست.اگر
نومحافظه
کاران را نماد
عقلانیت
معطوف به ارزش
بدانیم ،
رئالیستها
نماد عقلانیت
معطوف به روش
و فارغ از
ارزشند.رئالیستها
دغدغه رفتار
حکومهای خارجی
با
شهروندانشان
و حقوق بشر را
ندارند. منطق
حاکم بر رفتار
آنها منطق
قدرت است.شاید
پس از دوران
نیکسون رفتار
عجیب بوش پدر در
رها کردن صدام
را بتوان
نمادی از فائق
آمدن رئالیستها
به رهبری اسکو
کرافت در
کابینه بوش
پدر بر
نومحافظه
کاران دانست.
لیبرالهای
بین الملل گرا
نسب از ویلسون
می برند.لیبرالیسم
بین الملل گرا
اما با برآمدن
امپراطوری شوروی
و ساختار
دوقطبی جهان
عصر جنگ سرد که بین الملل
گرایی را
ممتنع می ساخت
به کما رفت و تنها
پس از فر
وریختن
امپراطوری
شیطانی شوروی با
پایمردی
نومحافظه
کاران فرصت
حیاتی دوباره
یافت تا بر
سیاستهای
دولت کلینتون
حاکم شود.لیبرالیسم
بین الملل گرا
اگر چه دغدغه
دموکراسی را
دارد اما هر
گونه تلاش
برای گسترش آن
را تنها از
طریق نهادهای
بین المللی ،همراه
با مذاکرات
درازدامن و
طولانی و با
موافقت اکثریت
قاطع اعضا
میسر و مشروع
می
داند.ناکامیها
و تعللهای
دولت کلینتون
در برخورد با
نسل کشیها در
رواندا،سومالی
و یوگسلاوی و
مقابله با
عراق و
تروریسم
القاعده
نمادی از عدم
کارایی
لیبرالیسم
بین الملل گرا
در برخورد با
مسائل جهانی
جهانی شده است.نو
محافظه کاری
که در
حکومتهای
ریگان و بوش
دست بالا را
داشته است مبتنی
بر گسترش دموکراسی
در جهان،دفاع
صریح و جدی از
حقوق بشر و توجه
به سیاستهای
داخلی
کشورها، دفاع
از استثنا
گرایی
آمریکایی،
تشکیک در
توانایی و
مشروعیت
نهادهای بین المللی
و دفاع از
یکجانبه
گرایی به
همراه باور به
لزوم دفاع
آمریکا در
عرصه بین
المللی از
ارزشهای
اخلاقی،
ارجحیت
شفافیت
اخلاقی بر
چانه زنیهای
دیپلماتیک و
...است.نومحافظه
کاری پس از
تهاجم به عراق
به دلیل ساده
انگاری بیش از
حد در باب
مسئله ملت
سازی دچار
گرفتاریست و
مجبور به
تجدید نظر
عملی در برخی
رویکردها به
خصوص در مورد
گستردگی و
اولویت یکجانبه
گرایی و حمله
پیشگیرانه
شده است.
در میان
کاندیداها
هیلاری
کلینتون
یقینا نمادی
از لیبرالیسم
بین الملل
گراست. حضور
پررنگ مادلین
آلبرایت در
کمپین
کلینتون سمت
وسوی سیاستهای
او را مشخص می
کند.اتفاقاً
باید گفت بر خلاف
آنچه گفته می
شود کلینتون
کاندیدای
مطلوب حکومت
ایران خواهد
بود. هیلاری
کلینتون و
مادلین
آلبرایت در
مقابله با
ایران سیاست
مذاکره با
جهان برای
تحریم ایران
را پیش خواهند
برد و از آن
جلوتر
نخواهند رفت.تیم
کلینتون نشان
داده اند که
در مقابله با
بحران و فشار
ضعیف عمل کرده
و عقب نشینی
می کنند. در
صورت حضور
کلینتون در
کاخ سفید
حکومت ایران
می تواند
امیدوار باشد
که با اعمال
فشار جدی در
منطقه بر ارتش
آمریکا می
تواند دولت
کلینتون را
پای میز
مذاکره
بنشاند و
تضمینهای لازم
را از ایالات
متحده بگیرد و
شاید این تنها
لیبرالهای
بین الملل گرا
باشند که
بتوانند چنین
تضمینهایی به
ایران بدهند.
مک کین را
باید نمادی از
نومحافظه
کاری تعدیل شده
ای دانست که
در سیاستهای
کاندولیزا
رایس نمود می
یابد.
نومحافظه
کاری تعدیل
شده ای که
شاید بتوان با
تبعیت از فوکویاما
آن را
ویلسونیسم
واقعگرا
خواند.نو محافظه
کاران از مک
کین حمایت می
کنند،
تندروهای
مخالف ایران
چون جولیانی
و
مشاورش
پودهورتز از
او حمایت کرده
اند و او خود
نیز مواضعی سخت
در قبال ایران
دارد،مک کین
گفته است «آنها
(دموکراتها)
نمی توانند
جدی بودن خطری
که اسرائیل را
تهدید می کند
درک کنند و
نمی توانند با
آن نیز به
مقابله
برخیزند. خطری
که از ناحیه
ایران و بلند
پروازی های
هسته ای اش
متحد ما
اسرائیل را
تهدید می کند."
همینطور باید
حضور جدی جیمز
وولسی در
کمپین او را
مدنظر داشت.
مک کین در
صورت حضور در
کاخ سفید می
تواند با بازسازی
چهره نومحافظه
کاری و با
تواناییهایش
در تعامل با
جناح راست حزب
دموکرات ـ که
حضور پررنگ
سناتور
لیبرمن
،سناتور
دموکرات
سابق، در کمپین
او و صحبتها
مبنی بر وزیر
خارجه یا
مشاور امنیت
ملی یا
معاون ریاست جمهوری
شدن او نماد
آن است ـ بار
دیگر کابوس
جنگ را بر
فراز ایران به
پرواز در آورد
و آن را
عملیاتی کند.مک
کین گفته است "این
جنگ سختی است
که ما درگیر
آن شده ایم.
این جنگ
یکباره متوقف
نخواهد شد.
جنگهای دیگری
در پیش است. من
متاسفم که به
شما بگویم که
جنگهای دیگری
در پیش است. ما
هرگز تسلیم
نخواهیم شد
ولی جنگهای
دیگری در پیش
است."مک کین
برای
حکومت ایران
تنها واجد
تهدید است و
نه فرصت .
اوباما
قاعدتاً باید لیبرالی
بین الملل گرا
باشد اما
اظهارات عجیب
او درباره
بمباران
یکجانبه
اینجا و آنجا
او را از
لیبرالی بین
الملل گرا
بودن دور می سازد.
با توجه به
اینکه در
کمپین او خبری
از چهره های
باسابقه در عرصه
سیاست خارجی
نیست ـ البته
گفته می شود
از برژینسکی
مشاوره هایی می
گیرد ـ می توان
بیش از پیش
مدعی شد که
اوباما پوپولیستی
مدعیست که پیش
بینی رفتار او
در سیاست
خارجی در حال
حاضر محال می
نماید و
صحبتهایش
درباره مذاکره
بی قید و شرط
را چندان
نباید جدی
گرفت.در
صورتیکه
اوباما در
انتخابات حزب
دموکرات پیروز
شود با انتخاب
تیم سیاست
خارجی توسط وی
می توان
امیدوار بود که
سیاست خارجی
او صورتی
منطقی تر به
خود بگیرد که
پیش بینی
رفتار او را
ممکن سازد.