مردان و
عدالت جنسیتی مناقشهای کهنه، رویکردی نو
امیلی
اسپلن/ ترجمه علی عبدی
نفس
حضور مردان در مبارزه براي برقراري عدالت جنسيتي از ديرباز
کنشگران برابريطلب را به گروههای مختلفي تقسيم کرده و
مناقشات زيادی را دامن زدهاست. بعد از نزديک به سه دهه از
شروع اين بحثها هنوز اختلاف ديدگاه زيادی وجود دارد و
بسياری از تنشها حلنشده باقی ماندهاند.
در حالی که جنبش زنان درباره حضور مردان در اين جنبش سکوت
تأمل برانگيزی اختيار میکنند که اغلب به مخالفت با حضور
مردان ختم میشود، اما« موضوعات مربوط به مردان و مردانگی»
در جنبش زنان، با اتخاذ رويکردهایی تازه و نوآورانه در حال
گسترش است. البته اين رويکردها در اغلب اوقات با دو درک
نادرست همراه است: 1) درک نادرست از قدرت، و 2) تلقي عام
مبنی بر اين که مسائل مربوط به مردان و مردانگی نه برای
توانمندسازی زنان که برای« خاطر خود مردان» است که در
کانون توجه قرار میگيرد.
موفقيتآميزترين پروژه در اين حوزه در سطح فردی در حال
انجام است: تمرکز روي تغيير رفتار جنسی مردان، به چالش
کشيدن رفتارهای خشونتبار مردان عليه زنان، و نيز نقد
مناسبات و رفتارهایی که پدرها از خود بروز میدهند.
اولين نتايج
حاصل از پروژههای مؤسساتی مثل« مؤسسه پروموندو» در برزيل،
که از مردان جوانی که عرفهای سنتی جنسيتی را به پرسش
میگيرند و رفتارهای برابریطلبانه جنسيتی را ارتقا
میبخشند، حمايت میکند؛ نشان دادهاست که:« بله! مردان
میتوانند تغيير کنند». مؤسسات ديگری مثل« شبکه عدالت
جنسيتی سانکر» در آفريقای جنوبی به دنبال اتخاذ مسيرهایی
نو و تغيير جهت نوک پيکان پروژههای موجود هستند، تا از
طريق آن بتوانند نقش مردان را در اصلاح ساختارهای نابرابر
و ناعادلانه وسعت ببخشند. اضافه بر اين، مؤسساتی که با
مردان کار میکنند، در حال ارتباطگيری با يکديگر هستند تا
تجربيات خود را با يکديگر در ميان بگذارند و از يکديگر ياد
بگيرند و در نتيجه مبارزهای قویتر و منسجمتر را به پيش
ببرند. نمونه اين تعامل در شبکه جهاني
MEN
ENGAGE پيداست؛ شبکهای متحد
و جهانی که هدفش جذب و به کارگيری مردان در کاهش
بیعدالتیهای جنسيتی است.
يک فرصت کم نظير
اين خيزش جديد يک فرصت کم نظير برای پيشبرد هدف مشترکمان
که همان رسيدن به برابری جنسيتی است، فراهم میکند. تعداد
مؤسساتی که با مردان و درباره مسائل مربوط به مردان برای
تحقق برابری جنسيتی فعاليت میکنند، زيادتر شدهاند و از
حضور اين مؤسسات استقبال شدهاست، اما به وضوح قابل مشاهده
است که تعداد بسيار کمی از اين مؤسسات روابط نزديک و
مستقيم با جنبش زنان دارند. البته، تعدادی از اين مؤسسات
روابط و شبکههای بازتر و گستردهتری دارند که تعدادی از
افراد فعال در جنبش زنان در کشورهای مختلف را در خود جای
میدهد، اما حتی اين نوع مؤسسات نيز بسيار به ندرت يافت
میشوند. در نتيجه، يک خطر به وضوح پيداست: اين که مسائل
مربوط به مردان در آينده- اگر تا به حال اين طور نبوده
باشد– به عنوان يک شاخه جدا و يک حوزه مستقل فکر و انديشه
قلمداد شود که با جنبش زنان و توسعه جنسيتی بیارتباط
است.
در اصل، يک واقعيت نااميد کننده به چشم میخورد. گويا
جنسيت و مسائل جنسيتی– حتی در ميان کسانی که بيشترين وقت و
انرژیشان را در اين حوزه میگذارند– تنها مربوط به زنان
و برای زنان است. تا زمانی که ارتباط بين جنبش زنان و
کسانی که با مردان کار میکنند، در بهترين حالت کمرمق و
در بدترين حالت بیرمق باشد، تلاش فمينيستها برای تغيير و
دگرگونی تدريجی گفتمانهای مردانه، قابل رؤيت و
موفقيتآميز نخواهد بود. در نتيجه، ارتباطهای بنيادين و
اساسی بين زنان و مردان که لازمه توزيع قدرت جنسيتی برابر
است بار ديگر از دست خواهد رفت.
در حقيقت، من در سمينارها و کنفرانس هاس اخير
درباره« جذب مردان و کار با آنان برای برقراری عدالت
جنسيتی» به دفعات از تعريفهای بیکيفيت و کمجانی که از
جنسيت و توسعه شدهاست شگفتزده شدهام. البته حداکثر ده
دوازده نفر از ما در ميان جمعيتی که شامل متخصصان زبده
بهداشت و حقوق جنسی و باروری بودند چنين احساسی داشتهاند.
اين مسأله يکی از ضعفهای جاری پرداختن به موضوعات مربوط
به مردان را نشان میدهد: تمرکز بيش از حد روي خشونت و
سلامت جنسی و در نتيجه ناتوانی در بيان ارتباط آن با مسأله
برابری جنسيتی. به طور مثال دستمزد برابر، حضور در سياست،
حقوق والدين و کارکردهای آن و نيز کار خانگی بايد همراه با
پرداختن به موضوعات مربوط به مردان مورد توجه قرار گيرد.
توجه نکردن به اين مسائل باعث از دست رفتن فرصتها براي
پيشبرد دغدغههای مشترک است.
يکسانانگاری نادرست
خطرهای ديگری نيز در نتيجه نداشتن تعامل سازنده با
گفتمانهای مردانه و نيز با مردهایی که در حال تغيير هستند
وجود دارد. در حالی که تعداد زيادی از مؤسساتی که با مردان
کار میکنند از انديشهها و راهبردهای فمينيستی به خوبی
آگاهی دارند، اما بسياری از ديگر مؤسسات اين گونه نيستند و
در يک چهارچوب فمينيسيتی بنا نهاده نشدهاند. با اين که
پرداختن به موضوعات مربوط به مردان در اين مؤسسات رو به
افزايش است، اما اين وسوسه و خطر وجود دارد که مؤسساتی از
اين دست به اين سو بلغرند که مردان و زنان را به يک اندازه
آسيبپذير بدانند( به اين معني که زنان از زنانگی و مردان
از مردانگی به طور يکسان آسيب میبينند) يا حتي مردان را
در وضعيتی بغرنجتر از زنان قرار دهند.
اکثر گفتمانها مربوط به مردان و مردانگی در قالب عبارت«
بحران در مردانگی» بيان شدهاند که بازتابی از آن وسوسه
است. اين درست است که بسياری از مردان به خاطر فشارهای
اجتماعی و اقتصادی مورد ظلم و تحقير قرار میگيرند و
تجربههای مشترکی در زندگیشان با زنان دارند، اما با اين
حال شناخت تفاوتهای واقعی قدرت و ثروت و شأن اجتماعی
مردان و زنان– که ناشی از تبعبضهای جنسيتی است– و نيز
پرهيز از توجيه رفتارهای نادرست و مسئوليتگريزیهای
مردان، از اهميت بالایی برخوردار است. واقعيتهای تأسفبار
زندگي مردان بايد محل بررسی و نقد باشد، اما نبايد مردان
را در جاي« قربانيان جديد» قرار داد.
در يک کنفرانس در اکتبر سال 2007 در مورد« سياسی
و عمومی کردن موضوعات مربوط به مردان و مردانگی»، که توسط
مؤسسه مطالعات توسعه(
IDS)،
برگزار شد، اشاره شد که اين يکسانانگاری در صحبتهایی که
مردان از تجربههای خشونت در زندگی خودشان میکنند، اغلب
وجود دارد. شنيدن اين جمله که« مردان نيز قربانيان خشونت
در دستان زنان هستند» غير معمول نيست. چنين نقطهنظرهایی
به وضوح هيچ کمکی به حل مسأله نخواهند کرد؛ چرا که اين
خشونت قابل قياس با نوع و اندازه خشونتی که توسط مردان بر
زنان اعمال میشود نيست. آلن گريگ در کنفرانس IDS
نشان داد که يکسانانگاری تجربيات خشونت مردان و زنان
نادرست است. در عوض بايد تلاش کنيم که ساز و کارهای خشونت
را در سيستمهای سرکوبگر و تحقيرکننده که جوامع ما را
سامان میبخشند از بين ببريم و در کنار آن با افراد و نيز
مؤسسات مردمحوری که عامل اعمال خشونت هستند وارد تعامل و
گفت و گو شويم.
اما برای آن که بتوان روی گفتمان در حال تغيير مردانگی
تأثير گذاشت و از نشاندن مردان در مقام« قربانيان جديد»
جلوگيری کرد، بايد به طور مستقل با فعالان حوزه مربوط به
مردان و مردانگی که درک درستی از قدرت و عدالت و برابری
جنسيتی دارند وارد تعامل شد. امروز زمان و فرصت آن
رسيدهاست که با هم گفت و گو کنيم و درباره ساختن پل و
ايجاد ارتباط بين جنبش زنان/فمينيستي و آنهايي که با
مردان و روی مسائل مربوط به مردان کار میکنند عميقتر
بينديشيم. يازدهمين کنفرانس انجمن حقوق زنان در توسعه(Association
for Women’s Rights in Development
- AWID)، در نوامبر سال 2008
در راه است و قرار است روي موضوع قدرت جنبشها – که به جا
و به هنگام انتخاب شدهاست – تمرکز کند؛ Men Engage
در صدد برگزاری اولين کنفرانس جهانی خود در سال 2009
درباره جذب و کار با مردان در برقراری عدالت جنسيتی است؛ و
جلسه پنجاه و سوم کميسيونِ وضعيت زنان سازمان ملل(Commission
on the Status of Women – CSW
) نيز روی موضوع جذب مردان و
کار با آنان در نگهداری و مراقبت از بيماران مبتلا به
ويروس اچ-آی-وی متمرکز است.
اين فضا فرصت دوبارهای برای ايجاد ديالوگهای سازنده بين
جنبش زنان/فمينيستی و مؤسساتی که با مردان برای برقراری
عدالت جنسيتی کار میکنند فراهم میکند. زمان مناسبی است
که ما اين گفت و گوها را آغاز کنيم و سؤالاتی را بپرسيم که
مردم دوست ندارند در مورد آن صحبت کنند. شگفتانگيز است که
درک و فهم ما از خصومت زنان نسبت به کار با مردان يا در
حقيقت درباره تجربههای مردان از تلاش برای کار کردن با
مؤسسات زنان و فمينيستی، چه قدر کمعمق است. چه چيزی باعث
ايجاد ارتباط خواهد شد؟ ما چگونه میتوانيم ديالوگها را
ارتقا بخشيم و همبستگي و اتفاق نظر را تشويق کنيم؟ چگونه
میتوانيم چهارچوبهای حضورمان به عنوان مرد را با موضوعات
مربوط به مردانگی و قدرت دوباره تعريف کنيم، همبستگي و
اتحاد جديدی شکل دهيم و کار در اين حوزه را به قلب
جنبشهای عدالتطلب جنسيتی و اجتماعی بکشانيم؟
من پاسخ به
اين سؤالات را نمیدانم و در حقيقت شک دارم که پاسخهای
مستقيم يا يکتايی به اين سؤالات وجود داشتهباشد. اما باور
دارم که اگر میخواهيم موضوعات قطبیشده امروز، موضوعات و
مسائل همگان و نه فقط گروهی خاص باشد، بايد اين سؤالات
مدام پرسيدهشوند. نابسنده و ناکافي بودن تمرکز صرف روي
زنان مدت زيادی است که شناخته شده و به اثبات رسيدهاست؛
اما اگر ما در رسيدن به جهانی که در آن عدالت جنسيتی
برقرار است مصمم هستيم، زمان آن است که بحثهای بازتر و
تازهتری آغاز شود.
منبع:
The nature of men’s involvement in the struggle for
gender justice has
long fiercely divided gender-equality advocates/ by
Emily Esplen