جنبش زنان در جامعه        

 نیلوفر گلکار

 

انسانهای حساس به مواضع اطراف خویش در پی تغییر محیط و مناسبتهای اجتماعی برای به دست آوردن جایگاهی مناسب با آنچه برای خود و همنوعان خویش مناسب میبینند می پردازند. حساسیت های به وجود آموده در فرد باید به حدی از جنب و جوش برسد تا به فعل اجتماعی منتهی گردد و تنها به غرغر های روزانه منتهی نگردد. از این روست که با آگاهی بخشی از جایگاه واقعی انسان, روز به روز به تعداد داوطلبان و کنشگران, که این مرحله گذار را رد کرده اند افزوده میگردد. تقریبا تمام افراد روشی را برای فعالیت خود انتخاب میکنند. یا با ایدئولوژی وارد فعالیت میشوند یا بعد از ورود, به دنبال ایدئولوژی مناسب خود میگردند. سپس بر اساس حساسیت ها و فشارهای وارده بر فرد, وی وارد چارچوب های خاص ایدئولوژی مشخصی شده و دانش فردی و جمعی خویش را در آن گسترش میدهد و سعی در تغییر مواضع جامعه در راستای چارچوب های تئوریک خود میکند و تمام اینها ایجاد تنشهایی اجتناب ناپذیر چه با حاکمیت و چه گروه ها با ایدئولوژی های دیگر میکند.

جنبش زنان اکنون ابتدایی ترین خواسته هر انسان که شامل حقوق برابر انسانی, جدای جنسیت و طبقه و نژاد که ناشی از دیدی فاشیستی است را مطالبه می کند.  و در یک ماهه اخیر تنشهای زیادی نیز رخ داده و دستگیری و تحدیدهای فراوانی شده است. و فمینیسم در ایران نماد حقوق برابر انسانیست. گرچه این طبیعی ترین خواسته و مسالمت آمیز ترین است اما حقیقت این است که دست روی قانون اساسی که پایه اصلی مشروعیت هر نظام است می گذارد. اگر قانون اساسی هر کشوری از جنبه های مختلف زیر سوال برود می توان گفت مشروعیت آن در دید مردم و نه تنها اقشاری خاص از بین رفته و دولتی که مشروعیتش را با مذهب وزور نیروهای نظامی خودو قسمتی از مردم باج خور دولت نگه داشته, نه بر اساس سازندگی فرهنگی, اقتصادی و سیاسی ,روی این مساله خیلی حساس است. یعنی این حداقل خواسته فمینیستها هم عقاید مذهبی رو قابل تغییر نشون میدهد و هم قانون اساسی را که این به این معنا است که جابه جایی قدرتی هم که دو تا از پایه های اساسیش همینان هم امکان پذیر است. اما نکته قابل توجه این است که فمینیست های ایرانی خواستار قدرت نیستند و  این اصلاحات تقریبا در تمام جوامع بشری یا با تغیر ساختار قدرت یا صرفا اصلاح آن به اشکال گوناگون یا رخ داده و یا در حال رخ دادن هست. حاکمیت نیز برای جلوگیری از هر تغییر, حتا اصلاحات دست به مقاومت مستقیم یا غیر مستقیم میزند. مستقیم که شامل دستگیری ها و تحدیدهایی که شاهد آن هستیم و غیر مستقیم نیز شامل مواردی مثل قرار دادن زنان در مقابل زنان که به نوعی تکرار تاریخ است میباشد. مواردی مانند پایمال کردن ارزشهای برابری و حقوق ضایع شده و یا پرداختن به تجلیل منزلت زن, نه در جایگاه انسان برابر با حقوق بنیادین بلکه در مقام نقشی که میتواند بپذیرد, یعنی مادر.و بازتولید ارزشهای مردسالارانه در جامعه به صورتی مدرن تر اما با همان مفاهیم.

رابطه جنبش زنان با دیگر جنبش های جامعه بسیار مهم است زیرا انتخاب مکاتب مختلف برای نظریه سیاسی و در نتیجه آن فعالیت در احزاب و گروه های مختلف اجتماعی و سیاسی, امر مهمی است. زیرا آینده هر جامعه را گذشته آن رقم زده و قدرت گرفتن و یا گسترش افکار و ارزشهای هر یک از این گروه ها در آینده تاثیری بسیار فراوانتر از آنچه میپنداریم می گذارد, با گذشت زمان, جامعه رشد پیدا می کند و مفاهیم غالب در آن نیز رشد یافته و هم خود و هم جامعه همواره در حال دگرگونی است و شاید اگر اندیشه دیگری غالب شده بود جامعه کنونی 100% متفاوت  از آنچه هست رخ مینمود. زیرا هر نظریه سیاسی در بستری از آرمانها زاده شده که پیروان آن در پی هرچه نزدیک تر کردن جامعه خویش به آن آرمانشهر هستند و کم کم برخی مفاهیم آن از حالت انتزاع خارج شده و رنگ و بوی واقعیت به خود میگیرد. به همین جهت فعالیت جنبش زنان در اصل به عنوان جنبشی مستقل بسیار مهم است. با مطالعه تاریخ میبینیم که *"همواره زنان با مردانی که دچار نابرابری اجتماعی بوده اند متحد میشدند". اما در بسیاری از مواقع پس از به نتیجه رسیدن مبارزات به گونه ای به کنار گذاشته میشدند. در ابتدا نیز جنبش آزادی بخش زنان از دل جنبش الغای برده داری بر آمد اما توجه داشته باشیم که جنبش زنان به وجود آمد و راه خود را پیش گرفت, همانطور که  مارکس گفت طبقه کارگر باید خود را آزاد کند, زنان نیز باید خود را آزاد کنند. در کنار این دید تاریخی با انواع خشونتهای خانگی, خیابانی, شغلی و تحصیلی و سیاسی و غیره که تماما از طرف مردان به زنان اعمال میگردد, قشر غالبی از آنها را انسانهایی غیر غابل اعتماد برای پذیرش برابری و به کار بردن اصول و حقوق برابر بدل کرده .

 بسیاری از این مکاتب و ایدئولوژی ها نوید دنیایی بهتر در آینده را میدهند که مثلا اگر دموکراسی برقرار شود یا نظام طبفاتی برداشته شده و اقتصاد سامان یابد, خود به خود وضعیت زنان نیز درست خواهد شد و شما انرژی و وقتی را که در جنبش زنان میگذارید را در سایه این ایدئولوژی که هدف آن بزرگتر و رستگاری زن و مرد و جامعه و ... همه با هم است بگذارید. ویلیام وست: *"مقدم بر هر تغییر و تحولی در مناسبات فیما بین سرمایه و کار, باید زنان را مشمول حقوق شهروندی برابر گردانیم."

 این نگرش ما را یاد بهشت های آسمانی می اندازد, زیرا فرصتی دوباره و آرامشی کاذب در سایه تخیل برای آزادی, منتها در دنیایی دیگر که وجود خارجی ندارد را ایجاد کرده و از آنجا که تخیلی است, میتواند نمایانگر نهایت خوشبختی تک تک افراد باشد. این گونه است که انسانها حاظرند زندگی در حال بندگی خود را به خاطر آن فدا کنند و خیل عظیم انسانهای دیگر مرگ آنها را پرستش کرده و تنها عده معدودی که قدرت خود را بر پایه جهل و نادانی این توده بر پا کرده اند, به ثروت و آزادی ای که در دنیای کنونی با پول میتوان به دست آورد میرسند.

همکاری و همیاری با جنبش های دیگر جامعه نیز بسیار مهم است زیرا بی عدالتی و محدودیت ها و محرومیت های زیادی بر تمام اقشار جامعه بدون در نظر گرفتن جنسیت آنها همواره اعمال شده و تلاش برای از بین بردن آنها نیز بر عهده همه است.

در جامعه ای برخاسته از مذهب و سنت و پهلوانی, اسطوره سازی بسیار قوی است. اینجاست که رستگاری و اصول اخلاقی و غیره نیز حالت اسطوره ای به خود میگیرد و افرادی که آن را نمیپذیرند خطا کار و گمراه نشان داده شده و از آنجا که اعتدالی در کار نیست, پیروان اخلاق رایج در حد قدیس و گاهی فراتر از قانون نیز برده میشوند. خطاکاران نیز سزاوار بدترین مجازات ها. برای مثال زنانی که برای حقوق برابر و ابتدایی انسان مبارزه میکنند چون از این رستگاری مورد نظر قدیسان تخطی کرده اند باید با انگهایی چون جاسوس و مخل امنیت ملی و غیره  به سنگین ترین مجازات ممکن برسند و آنان را قربانی توطعه های بیگانگان نشان داده یا با تحدید و زندان و غیره وادار به درستکاری و بازگشت به اخلاق راستین جامعه کنند. اخلاقی که جز ننگ برای انسان چیز دیگری به ارمغان نمی آورد.

* زنان در تکاپو فمینیسم و کنش> اجتماعی/شیلا روباتم/ حشمت> الله صباغی/ انتشارات> شیرازه

 

 

 

 

 


 

 

Back to Archive